بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَي أَسْمَاءَكُمْ وَ أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ وَ أَجَلَّ خَطَرَكُمْ وَ أَوْفَي عَهْدَكُمْ وَ أَصْدَقَ وَعْدَكُمْ
{ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَي أَسْمَاءَكُمْ وَ أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ وَ أَجَلَّ خَطَرَكُمْ وَ أَوْفَي عَهْدَكُمْ وَ أَصْدَقَ وَعْدَكُمْ }
معناي دقيق تفديه
جملهي (بأبي انتم و امّي...) در اين زيارت تكرار شده است و قبلاً نيز توضيحاتي راجع به آن داشتيم؛ حال به طور اجمال عرض مي كنيم كه اين جمله و يا جملهي (بأبي انت و امّي...) را به اصطلاح "دعاي تفديه" مي گويند.تفديه يعني فدايي دادن،چيزي را فداي چيز ديگري قرار دادن.چيزي كه در نظر انسان بسيار محبوب است، چيز ديگري را فداي آن امر محبوب قرار دهد.اين معناي حقيقي تفديه است؛چنان كه قرآن كريم راجع به روزهي ماه مبارك رمضان مي فرمايد :
]...وَ عَلَي الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَهٌْْ طَعامُ مِسْكِينٍ...[؛[1]
...كساني كه توانايي روزه گرفتن ندارند بايد فديه بدهند ؛ يعني به جاي آن روزه كه نگرفتهاند، فدا بدهند.آن فديه چيست ؟ طعام مسكين است.يعني بايد براي هر يك روز، يك مسكين را طعام بدهند.هر كسي با شرايطي كه آقايان فقها بيان فرموده اند (پيرمرد، پيرزن،مريض و...) نتواند روزه بگيرد، براي هر روزي، به يك مسكين طعام بدهد.يعني خداوند حكيم از هر كسي كه عذر دارد، دادن يك مُدّ(ده سير) طعام را به جاي هر يك روز، قبول مي كند.اين فديه، جاي آن روزهي فوت شده را پر مي كند و "فدايي روزه" مي شود.
معناي كنايي تفديه
ما نيز در محاورات خود مي گوييم، فدايت شوم :
(جُعِلْتُ فِداكَ،فِداكَ مَنْ سِواكَ، فِداكَ مَن عَداكَ)؛
منظور اين است كه آن قدر تو در نظر من محبوب و عزيز و بزرگ هستي كه اگر قرار باشد بلايي به تو برسد، من حاضرم سپر بلاي تو باشم و بلاي تو را به جان بخرم يا اگر اجل تو رسيده باشد، حاضرم بميرم و تو زنده بماني ؛ ولي آنچه در محاورات ما گفته مي شود، تفديهي حقيقي نيست زيرا كسي حاضر نمي شود به جاي ديگري بميرد يا حاضر نمي شود به جاي ديگري كور شود.اينها تفديهي حقيقي نيست بلكه كنايي است؛ يعني كنايه از تجليل و تكريم و اظهار محبّت شديد است و اين نيز در حدّ خود ممدوح است زيرا بنا نيست هر جملهاي كه گفته مي شود،معناي حقيقي آن، مراد باشد، بلكه كثيراً معناي كنايي آن مراد است و لذا نه دروغ است و نه غلط ،بلكه منظور، اظهار محبّت است و اين درست است كه كسي در مقام اظهار محبّت شديد بگويد : فدايت شوم.او دروغگو نيست بلكه مقصودش تجليل و تكريم و اظهار محبّت شديد است. يا مي گوييم :
(رُوحِي فِداكَ)؛
فدايت شوم،قربانت شوم.هيچ يك از اين جملات دروغ و غلط نيست بلكه صدق و صحيح است منتها معناي كنايي آنها منظور است و معناي حقيقي تفديه منظور نيست. حتي در زيارت وارث،زيارت عاشورا و در زيارت جامعهي كبيره نيز اين جملات كه نسبت به امامان (علیهم السلام ) داريم تفديهي حقيقي نيست؛ زيرا در تفديهي حقيقي،(فادي) و(مَفدِي) بايد هر دو زنده باشند.مثلاً من و شما هر دو زندهايم؛ اگر من بگويم كه حاضرم اگر قرار شد شما بميري، من بميرم، اين تفديهي حقيقي است؛امّا اگر طرف مقابل در دنيا حضور ندارد و در دنيا زنده نيست، تفديهي حقيقي نمي باشد زيرا تفديه يعني اگر قرار شد تو بميري، به جاي تو، من بميرم و وقتي كسي در دنيا زنده نيست،فدا شدن براي او معنا ندارد.
ضرورت حضور طرف مقابل در تفديهي حقيقي
مثلاً در زيارت امام حسين (ع)مي خوانيم :
(بِاَبِي اَنتَ وَ اُمِّي و نَفْسِي ...)؛
در صورتي كه امام حسين (ع)در حال حاضر در دنيا نيست كه بگويم، من حاضرم به جاي شما بميرم.اين، حرف نامعقولي خواهد بود.
گاهي هر دو طرف از دنيا رفتهاند مثلاً پدر من از دنيا رفته،امام حسين (ع)هم كه از دنيا رفته است، حال كه مي گويم پدرم فداي شما بشود،يعني اگر قرار باشد شما از دنيا بروي، پدر من به جاي شما از دنيا برود در صورتي كه هر دو از دنيا رفتهاند و حرفي نامعقول است.پس اين تفديه،تفديهي حقيقي نيست؛ زيرا در تفديهي حقيقي، هر دو(فادي)و(مفدي)بايد در دنيا باشند.پس اين جملات در نبود شرايط حقيقي، معناي كنايي دارند،يعني در مقام تجليل و تكريم و اظهار حبّ شديد القا مي شوند.حتي در مورد حضرت امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ نيز حقيقي نيست زيرا آن حضرت اگرچه در دنيا زنده هستند، امّا غايبند و در تفديهي حقيقي بايد طرف مقابل حاضر باشد.
آيا ممكن است تفديه، تنزيلي باشد؟
حال ببينيم آيا ممكن است در مورد امامان (علیهم السلام ) تفديه را "تنزيلي" بدانيم يعني بگوييم، اگر شما در دنيا زنده و حاضر بوديد، من حاضر بودم فداي شما بشوم؟ مثلاً يا اباعبداللهالحسين! اگر شما در دنيا زنده بوديد، من حاضر بودم كه شمشيرها مرا قطعه ـ قطعه كنند تا شما زنده بمانيد.اين معنا اشكالي ندارد؛ولي در بعض موارد اين معنا از تفديهي تنزيلي هم معقول و مناسب بهنظر نمي رسد.مثلاً در زيارت وارث، حضرت امام عصر (عج)مقابل شهداي كربلا(اصحاب امام حسين (ع))بايستند و بفرمايند:
(اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَولِياءَ الله يا اَحِبّاءَ الله يا اَنْصارَ اَبِي عَبدِالله بَأبي اَنتُم وَ اُمِّي طِبْتُم وَ طابَتِ الاَرْضُ الَّتِي فيها دُفِنْتُمْ)؛
يعني اگر شما اصحاب امام حسين (ع) زنده بوديد، من حاضر بودم پدرم امام حسن عسكري (ع) را فداي شما كنم در حالي كه عقلاً و شرعاً روا نيست كه امام، فداي غير امام بشود؛ نه تحقيقاً و نه تنزيلاً.اين جمله در نوحه سرايي حضرت عقيلهي بنيهاشم زينب كبري (س)كنار نعش آغشته به خون برادر بزرگوارش آمده است:
بِأبِي الْمَهمُومُ حَتَّي مَضيََ ------بِأبِي الْعَطْـشانُ حَتَّي قَضَي
«پدرم فداي آن غصّه داري كه با قلبي پر از غصه و غم درگذشت. پدرم فداي آن تشنهاي كه با جگر تشنه جان داد».
آيا مي شود گفت،حضرت زينب كبري (س)حاضر بود اگر پدرش اميرالمؤمنين و برادرش امام حسين زنده بودند، اميرالمؤمنين را فداي امام حسين كند؟ اميرالمؤمنين اشرف و افضل از امام حسين است و فدا كردن اشرف براي غير اشرف صحيح نيست.
پس اينجا تفديهي تنزيلي هم صحيح نيست.پس تنها معناي صحيح و معقول در اينگونه موارد، تفديه به معناي كنايي آن است يعني اظهار حبّ و علاقهي شديد از جانب فادي نسبت به مفدي.
(بِأَبي اَنتُم وَ اُمِّي وَ نَفْسِي...)؛
يعني: پدرم،مادرم،خودم،مالم، خاندانم و همه چيز من فداي شما، كه از شدّت محبّت زائر نسبت به اهل بيت نبوّت (علیهم السلام ) حكايت مي كند.
نماز حسين بن علي (ع)كجا و نماز ديگران كجا!
(ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ و...)؛
ذكر شما در ميان ذاكران و اسم هاي شما در ميان اسمها و...خلاصه! شما در ميان تمام ابعاد و نواحي زندگي مادّي و معنوي مردم حضور داريد، امّا شما كجا و مردم كجا؟! مردم ذاكرند و اسم دارند، شما هم اسم داريد؛ مردم جان دارند، شما هم جان داريد؛ مردم بدن دارند، شما هم بدن داريد؛ مردم قبر دارند، شما هم قبر داريد،امّا اين كجا و آن كجا؟!
دانهي فلفل سياه و خال مه رويان سياه هر دو جانسوزند امّا اين كجا و آن كجا؟!
(ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ)؛
ذاكران همه در حال ذكرند،شما هم در حال ذكريد، امّا ذكر شما كجا و ذكر آنها كجا ؟! به فرمودهي قرآن مجيد، همه چيز در حال ذكر است :
]...وَ إنْ مِنْ شَيْءٍ إلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ...[؛[2]
«...هيچ چيز نيست مگر اين كه تسبيح و تحميد خدا مي كند ليكن شما تسبيح آنها را نمي فهميد...».
آنها مي گويند:
ما سَميعيـم و بـصير و بـاهُـشيـم ---با شـما نامحرمـان ما خامُشيم
چـون شما سوي جمادي مي رويد ---محرم جان جمادان كي شويد؟
شما دائماً با جمادات عشق مي ورزيد،با پول و خانه و آجر و سيمان و ماشين و آهن و...عشق مي ورزيد. شما كجا و روح عالم كجا ؟ گوش شما مي تواند صداي روح عالم را بشنود؛ در حالي كه شما با پوستها بازي مي كنيد و از مغز و جان عالم بي خبريد؟!
آري! همهي موجودات در حال ذكر خدايند.حضرت علي (ع)هم در حال ذكر خداست، امّا ذكر علي كجا و ذكر ديگر موجودات كجا؟ ما نماز مي خوانيم،حضرت علي (ع)هم نماز مي خواند، ولي نماز ما كجا و نماز علي كجا؟ ما در زيارت امام حسين (ع)مي گوييم :
(اَشْهَدُ اَنَّكَ اَقَمْتَ الصَّلوهَْْ وَ آتَيتَ الزَّكاهَْْ)؛
يعني، يا اباعبدالله! من شهادت مي دهم كه تو نماز خواندي و زكات دادي.انسان گاهي پيش خودش فكر مي كند نماز خواندن كه براي امام حسين (ع)فضيلت ممتازي نيست،چون همه نماز مي خوانند به همين جهت غالباً توجيه مي كنند كه(اَقَمتَ الصَّلوهَْْ)به معني نماز خواندن نيست بلكه به معناي به پا داشتن و زنده كردن نماز است كه با خون خود، نماز را زنده كردي.اين توجيه است، وگرنه خود اين جمله (اَقمْتَ الصَّلوهْْ) يعني نماز خواندي، همان طور كه قرآن مي فرمايد :
]وَ أقِيمُوا الصَّلاهَْْ وَ آتُوا الزَّكاهَْْ...[؛[3]
نماز بخوانيد،زكات بدهيد،روزه بگيريد،حجّ برويد و در زيارت هم به همين معناست كه شهادت مي دهم: تو نمازخوان بودي امّا نمازخوان واقعي بودي،نمازخوان واقعي بودن به اين سادگي نيست و هر كسي نمي تواند اينچنين نماز بخواند.آن نمازي، نماز واقعي است كه معراج مؤمن است و حركت به سوي خداست.ما در حال نماز به فكر دنيا مي افتيم و به خانه و فرش و شغل و كارهايي كه مي خواهيم انجام بدهيم فكر مي كنيم ! ما كي با نماز خود به معراج مي رويم؟! آن كسي با نمازش به معراج مي رود كه وقتي سر به سجده مي گذارد، بانگ (سبحان ربّي الاعلايش)؛غلغله در افلاك و ملائك مي افكند و عرش خدا را مي لرزاند.در آن حال تير از پايش مي كشند،احساس نمي كند؛ چون سرگرم مناجات با خدا مي باشد.
حضرت امام سيّدالسّاجدين (ع)بچّهاش در چاه ميافتد و اهل خانه سر و صدا مي كنند و همسايهها مي آيند و بچّه را از چاه بيرون مي آورند.امام در حال نماز آگاه نمي شود. بعد از نماز متوجّه مي شود كه دست بچّه را بستهاند، از علّت جويا مي شود.ماجرا را كه بازگو مي كنند، مي فرمايد: احساس نكردم.
پس اگر مي گوييم:
(اَشْهَدُ اَنَّكَ اَقَمْتَ الصَّلوهَْْ)؛
من شهادت مي دهم اي اباعبدالله! كه تو نمازخوان بودي، اين نماز را مي گويم، نه آن نماز را كه خودم مي خوانم.
ويژگيهاي نماز واقعي
]...إنَّ الصَّلاهَْْ تَنْهيََ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ...[؛[4]
نماز واقعي آن است كه اثر كند و از فحشا و منكر در زندگي جلوگيري كند.اگر ديدم نماز مي خوانم و گناه هم مرتكب مي شوم و مي گويم نماز به جاي خود، گناه و رباخواري هم به جاي خود!!دعاي كميل شبهاي جمعه به جاي خود، دروغ و غيبت و كلاه سر مردم نهادن نيز به جاي خود!!در اين صورت بايد بدانم نه آن نماز،نماز است و نه آن دعاي كميل،دعاي كميل،بلكه آن به بازي گرفتن دين خداست.بنابراين لازم نيست كه جملهي (اَشْهَدُ اَنَّكَ اَقَمْتَ الصَّلوهَْْ)؛را توجيه كنيم كه تو با شهادت خودت، نماز را سرپا نگه داشتي.البتّه اين يك واقعيّت است و در جاي خود درست است كه امام حسين (ع)با قيام و شهادت خود تمام ابعاد دين از نماز و روزه و حجّ و...را احيا كرد و سرپا نگه داشت.منظور اين است كه لازم نيست جملهي (اَشْهَدُ اَنَّكَ اَقَمْتَ الصَّلوهَْْ)؛را اينچنين توجيه كنيم بلكه هيچ اشكالي نيست كه معناي اصلي آن را ثابت نگه داريم و بگوييم، تو نماز به معناي واقعي آن خواندي؛چون نماز به معناي واقعي آن خواندن، كار هر كسي نيست.
دگرگوني حال رسول خدا
به هنگام نماز
آن رسول خداست كه وقتي موقع اذان مي رسيد، به بلال مؤذن مي فرمود:
(اَرِحْنا يا بِلال)؛[5]
اي بلال! صداي خود را به گفتن اذان بلند كن و با اعلان رسيدن وقت نماز آسايش و راحتي به جانمان ببخش.
از همسرانش نقل شده كه گاهي با ما مشغول صحبت بود و همين كه صداي اذان را مي شنيد، دگرگوني عجيبي در حالش پيدا مي شد. از جمع ما بر مي خاست ـ آن چنان كه گويي اصلاً ما را نمي شناسد ـ و آمادهي نماز مي شد.آنگاه ما را بنگريد! مؤذّن فرياد مي زند(حَيِّ عَلَي الصَّلوهْْ و حَيِّ عَلَي الفَلاح)مردم بشتابيد به سوي نماز،بشتابيد به سوي رستگاري، و دنيا را رها كنيد،اعتنايي به فرياد او نمي كنيم و همچنان سرگرم دنياي خود هستيم.آري! اي اهل بيت رسول:
(ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ)؛
ذكر شما در ميان ذاكران، ذكر ممتازي است.نماز شما در ميان نمازخوانان،قرآن خواندن شما در ميان قاريان قرآن، نماز و قرآن ديگري است!
مـيان مـاه مـن تـا مـاه گـردون ------تفاوت از زمين تا آسمان است
حلاوت ذكر اسامي بزرگان دين
(وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ)؛
ما همه اسم داريم، آنها هم اسم دارند.اسم من محمد است؛ اسم رسول خدا هم محمّد است؛امّا اسم محمّد و علي و فاطمه و حسن و حسين و...اسم هايي است كه زمين و آسمان و كل عالم امكان به حقيقت آن اسمها روشني يافته است.
(وَ بِأسْمائِكَ الَّتِي مَلَاَتْ اَرْكانَ كُلِّ شَيءٍ)؛
اسم هايي كه اركان وجودي همه چيز را پر كرده و تدبير امور عالم در پرتو نور آنها جاري گشته است.
(فَما اَحْليََ اَسْما ئُكُم)؛
پس چه قدر شيرين است اسم هاي شما و به راستي اهل ايمان وقتي نام مقدّس رسول الله را مي شنوند، تار و پود دلهايشان مي لرزد و احساس لذّت مي كنند.اسم پيامبر اكرم
ملاحت خاصي دارد كه هيچ كدام از اسماء، اين ملاحت را ندارند.نام هاي علي،حسن و حسين در جاي خود خوب و شيرين است، امّا نام محمد، ملاحت و شيريني خاصّي دارد.رسانههاي ممالك اسلامي وقتي اين جملهي نوراني:
(اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّداً رَسوُل الله)؛
را در سراسر دنيا پخش مي كنند،چه حلاوت و شيريني لذّت بخشي در روح و روان پيروانش بهوجود مي آيد.دنبال آن از رسانههاي شيعيان،اين جملهي افتخارآميز پخش مي گردد كه:
(اَشْهَدُ اَنَّ اَميرَالْمُؤمِنينَ عَلِيّاً وَليُّ الله)؛
و با صداي بلند به دنيا اعلام مي كند،صاحب اين اسم شريف، حاكم بر زندگي ماست و اين بزرگ ترين افتخار ماست و چه محروم از سعادتند آنان كه از اين اسمهاي زينتبخش اعراض مي كنند و نام كفّار را بر روي فرزندانشان مي گذارند:داريوش، كورش، كيخسرو و...ما دوستان اهل بيت از اين كه ما را به نام محمّد،علي،حسن ،حسين، فاطمه،زهرا، بتول و عذرا مي خوانند احساس لذّت مي كنيم و به خود مي باليم كه همنام با اولياي خدا و مقرّبان درگاه خدا مي باشيم.در روايت آمده است:
(اِذا سَمَّيْتُمُ الْوَلَدَ مُحَمَّداً فَاَكْرِمُوهُ وَ وَسِّعُوا لَهُ فِي الْمَجالِسَ وَ لا تُقَبِّحُوا لَهُ وَجْهاً)؛[6]
«وقتي نام فرزندتان را محمد گذاشتيد، او را گرامي بداريد.در مجالس احترامش كنيد و چهرهاش را عبوس نكنيد».
از اينجا بفهميم وقتي همنامي با آن بزرگواران اين چنين ارزش دارد، پس همخويي با آن پاكان چقدر در نزد خدا ارزشمند خواهد بود و ما چقدر وظيفه داريم كه بكوشيم و خود را در حدّ خود، با آنها همخو سازيم تا نزد خدا مورد لطف و عنايت قرار گيريم.
امتياز خاصّ اسم علي در بين اسامي ائمّهي اطهار (علیهم السلام )
در بين اسامي ائمّهي اطهار (علیهم السلام ) يك اسم است كه امتياز خاصّي دارد و آن اسم "عليّ" است كه برگرفته از اسم خداوند عليّ عظيم است و از امام ابوالحسن الرّضا (ع)نقل شده است:
(اَوَّلُ ما اِختارَ اللهُ لِنَفْسِهِ الْعَليِّ الْعَظيم)؛[7]
«نخستين نامي كه خدا براي خويش انتخاب كرده است، عليّ عظيم است».
و لذا چهار امام از امامان ما (علیهم السلام ) با خدا همنامند: علي اميرالمؤمنين،علي سيّدالسّاجدين،علي ابوالحسن الرّضا،علي ابوالحسن الهادي النّقي.
(أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ ....فَمَا أَحْلَي أَسْمَاءَكُمْ وَ أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ...)؛
فاصلهي خود را با پيشوايان معصوم كم كنيم
بر حسب ظاهر، اسمهاي شما در ميان اسمها و ابدانتان در ميان ابدان و ارواحتان در ميان ارواح و قبورتان در ميان قبور است، امّا بر حسب معني و باطن، فاصله ميان شما و ديگران، بيش از فاصلهي از اعماق زمين تا عرش اعلاي خداست و در عين حال از ما توقّع دارند كه در مكتب تربيتي آن مربّيان الهي بكوشيم اين فاصله را كم و كمتر سازيم تا به سعادت تقرّب به آن مقرّبان درگاه ربوبي نائل گرديم و بدانيم كه درجات سعادت اخروي ما در گرو درجات تقرّب ما به آن حيات بخشان عالم انسان است و لذا پيوسته دورماندگان از مكتب تربيتي خودشان را مورد ذمّ و نكوهش قرار ميدادند، از جمله حضرت علي (ع) در نامهاي كه به يكي از كارگزاران دستگاه حكومتياش به نام "عثمان بن حنيف" مرقوم فرموده،تذكّر داده است:
(يَا ابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِي أنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَهِْْ أهْلِ الْبَصْرَهِْْ دَعَاكَ إِلَي مَأدُبَهٍْْ فَأسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْألْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أنَّكَ تُجِيبُ إِلَي طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ)؛
«اي پسر حنيف! به من رسيده كه يكي از ثروتمندان بصره تو را به طعام عروسي خوانده و تو به سوي آن طعام شتابان رفتهاي و غذاهاي رنگارنگ برايت آوردهاند و ظرفهاي پر از غذا جلوي تو گذاشتهاند و من گمان نمي بردم تو به مجلسي بروي و كنار سفرهاي بنشيني كه مستمندان از آن رانده شده باشند و توانگران، آنجا خوانده شده باشند».
(ألا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِيءُ بِنُورِ عِلْمِهِ ألا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَي مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ)؛
«هين آگاه باش! هر پيروي كنندهاي را پيشوايي است كه از او پيروي كرده و به نور علم او روشني مي جويد.حال آگاه باش كه پيشواي شما از دنياي خود به دو جامهي كهنه[كه يكي را مي پوشد و ديگري را مي شويد]و از خوراكش به دو قرص نان[براي افطار و سحر]اكتفا كرده است».
(وَ لَوْ شِئْتُ لاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَي مُصَفَّي هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَي تَخَيُّرِ الْأطْعِمَهِْْ)؛[8]
«و اگر مي خواستم مي توانستم عسل مصفّا و نان سفيد گندم و جامهي ابريشمي براي خود فراهم سازم ولي هرگز ممكن نيست كه هواي نفس و خواهش دل بر من پيروز گردد و به برگزيدن طعامها وادارم سازد».
(ألا وَ إِنَّكُمْ لا تَقْدِرُونَ عَلَي ذَلِكَ وَ لَكِنْ أعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّهٍْْ وَ سَدَادٍ)؛[9]
«حال اين را هم بگويم كه شما تواناي بر چنين رفتاري نمي باشيد كه در اين راه همدوش من گرديد ولي اين توقّع را از شما دارم كه مرا با پرهيزكاري و كوشش در عبادت خدا و پاكدامني و درستكاري ياري كنيد».
دل پرخون امام اميرالمؤمنين (ع) از مردم زمان خود
حال ما چقدر توانستهايم از مولا و پيشواي خود تبعيّت كنيم؟ او از مردم زمان خود دل پرخوني داشت.دست كميل را مي گرفت و ميان صحرا مي برد و در دل شب، آه سرد از دل پر درد مي كشيد.در حالي كه با دست اشاره به سينهي خود مي كرد، مي گفت:
(ها اِنَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ اَصَبْتُ لَهُ حَمَلَهًْْ)؛[10]
«آه كه اينجا منبع علوم فراوان است؛ اي كاش انسانهاي صالح لايقي مي يافتم و آن را با آنها در ميان مي گذاشتم».
در يكي از روزهاي ماه رمضان آخر عمر شريفش كه شايد يك هفتهي پيش از شهادتش بود، روي منبر مسجد كوفه به ياد ياران گذشتهاش افتاد و اسامي چند نفر از آنها را برد و سخت گريست و گفت:
(اَيْنَ اِخوانِي الَّذِينَ رَكَبُوا الطَّريقَ وَ مَضُوا اِلَي الْحَقِّ)؛
«كجايند آن برادران من كه سوار بر مركب حقّ شدند و رفتند».
(أيْنَ عَمّار؟أيْنَ ابْنُ التّيَّهانِ؟أيْنَ ذُوالشَّهادَتَيْن)؛[11]
«كجاست عمّار؟ كجاست ابن تيهان؟ كجاست ذوشهادتين»؟
گاهي مي فرمود:
(اَلا يا اَيُّها الْمَوْتُ الَّذِي لَسْتَ تارِكِي اَرِحْنِي فَقَدْ اَفَنَيْتَ كُلَّ خَلِيلِي)؛[12]
«اي مرگي كه سرانجام مرا خواهي گرفت؛ بيا راحتم كن؛تو كه تمام دوستانم را بردي».
عاقبت روي منبر دست به محاسنش كشيد و فرمود: كجاست آن شقيّ ترين مردم كه بيايد و اين محاسنم را با خون سرم رنگين كند؟
و دل پردرد امام حسين (ع)در روز عاشورا
اين گفتار حضرت علي (ع)بود روي منبر مسجد كوفه.آن هم گفتار حسين عزيزش روز عاشورا كه تمام يارانش به شهادت رسيده بودند و تنها در ميان ميدان ايستاده بود.نگاهي به چپ و راست كرد،اجساد آغشته به خون شهداي روي خاك افتاده را ديد و نالهاي از دل كشيد:
(يا اَبْطالَ الصَّفا يا فُرسانَ الْهِيْجاء)؛
اي قهرمانان ميدان جهاد،اي دليرمردان ميدان شهادت!چه شده كه هر چه شما را صدا مي كنم، جوابم نمي دهيد؟
(قُومُوا عَنْ نَومَتِكُمْ اَيُّهَا الْكِرامُ وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ الطُّغاهَْْ اللِّئامِ)؛
«برخيزيد اي بزرگ مردان از خوابگاهتان كه حرم رسول خدا در شرف اسارتند».
اللّهمّ صلّ علي محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
اللّهمّ العن اوّل ظالم ظلم حقّ محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علي ذلك
اللّهمّ عجّل لوليّك الفرج و اجعلنا من المنتظرين لظهوره و اجعل خاتمهْْ امرنا خيراً
والسّلام عليكم و رحمهْْ الله و بركاته
[1]ـ سورهي بقره،آيهي184.
[2]ـ سورهي اسراء،آيهي44.
[3]ـ سورهي بقره،آيهي43.
[4]ـ سورهي عنكبوت،آيهي45.
[5]ـ بحارالانوار،جلد79،صفحهي193.
[6]ـ مستدرك الوسائل،جلد15،صفحهي130.
[7]ـ معاني الاخبار،صفحهي2.
[8]ـ بحارالانوار،جلد33،صفحهي473.
[9]ـ نهجالبلاغهي فيض،خطبهي45.
[10]ـ غررالحكم،صفحهي118.
[11]ـ نهجالبلاغهي فيض،خطبهي183.
[12]ـ بحارالانوار،جلد36،صفحهي328.