منو
صفحه اصلیزندگی نامه علمای شیعهفارسیمراجع معظم تقلیدحضرت آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی

حضرت آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی

حضرت آیت الله علّامه حاج سید عزالدین حسینی زنجانی در سال 1300 ه-ش در زنجان در بیت علم و فقاهت متولد شده و در تحت تربیت والد بزرگوار حضرت آیت الله آقا میرزا محمود حسینی قدس سره مدارج علمی خودشان را طی کرده اند.
معظم له دوران دبستان را از کلاس چهار آغاز می کنند، و این بنا به پیشنهاد مدیر دبستان سعادت آقای مقتدی صارمی بر اساس امتحانی که از ایشان می گیرند انجام می شود و دوران زبان فرانسه را بوسیله استاد میرزا مهدی خان وزیری فرا می گیرند.
حوزه علمیه زنجان
قبل از تشکیل حوزه علمیه قم بوسیله حضرت آیت الله العظمی حائری قدس سره، حوزه های بلاد ایران فعال بوده، بویژه حوزه علمیه زنجان در منطقه از موقعیت ویژه ای برخوردار بوده است، و بزرگانی در آن حوزه تربیت یافته اند. می توان از این برجستگان آیت الله سید یونس اردبیلی قدس سره و مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی(پدر آیت الله فاضل لنکرانی دام ظله) و مرحوم آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی را نام برد که هر کدام از این بزرگان در فقه و اصول و فلسفه از حوزه زنجان استفاده کرده اند.
از قول مرحوم والدشان نقل می فرمایند: هنگامی که من برای ادامه تحصیل روانه نجف اشرف شدم چون عالمان بزرگی را در زنجان درک کرده بودم مثل مرحوم آخوند ملا قربانعلی زنجانی قدس سره و آقا شیخ زین العابدین عابدی که از شاگردان مبرز آخوند خراسانی و مرحوم حاج غلامحسین فقیه زاده که هر کدام استوانه علم و تقوی بودند، جندان محیط نجف مرا نگرفت تا اینکه سوال کردم آیا اساتید نجف غیر از معرفین باز هست گفتند مدرسی است که در منزل تدریس می کند، رفتم به درس ایشان دیدم این درس است كه « تُشّد اِليه الرِّحالُ » و آن علامه محقق نائيني قدس سره بود.
از اين رو دوران مقدمات و سطح و مقداري از خارج را در حوزه زنجان گذرانده ا ند كه به تربيت به اساتيد آن اشاره مي شود:
جامع المقدمات در نزد سيد بزرگوار حاج سيد رضا جوقيني رحمة الله، و سيوطي را در نزد حجة الاسلام سيد عبدالصمد غزالي طاب ثراه، و مغني را در نزد حجة الاسلام حاج شيخ مختار فلسفي(لنكراني) و مطول را در نزد حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ يحيي مدرسي قدس سره. و اكثر جلدين لمعه را نزد مرحوم حجه الاسلام حاج شيخ علي رفاه كه از فضلاي قم بودند كه بطور موقت در زنجان ساكن شده بودند. و قوانين را در نزد حضرت آية الله حاج سيد احمد مجتهدي عم بزرگوارشان كه از شاگردان مبرز مرحوم آية الله العظمي حائري قدس سره بودند، استفاده نمودند.
منطق شمسيه را در نزد حجة السلام آقا سيد مجتبي موسوي (انگوراني) و كتاب معيار العلم غزالي و منطق حكمة الاشراق را به همراه مرحوم استاد رضا روزبه از محضر آية الله والدشان قدس سره تلمذ نموده اند.
و بنا به پيشنهاد والد معظم به حضرت آية الله شيخ حسين دين محمدي رضوان الله عليه كه از شاگردان مرحوم آيةالله خراساني و داراي اجازه اجتهاد از آن بزرگوار و از مرحوم آيت الله شريعت اصفهاني قدس سرهمها براي ايشان درس بفرمايند، و عجيب اين است كه آن مرحوم هم به والد معظم مي فرمايند بنده هم استخاره كردم به ايشان پيشنهاد تدريس كنم اين آيه شريف آمد: « يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً و مبشراً ... »¹ و در محضر اين عالم بزرگوار رسائل و مكاسب و طهارت شيخ انصاري رضوان الله عليه را كه در حوزه زنجان به عنوان كتاب درسي خوانده مي شد، خوانده اند.
و كتاب «مبدء و معاد» و رساله «حشر» صدر المتالهين و بخش مختصري از اسفار را به همراه مرحوم استاد رضا روزبه در نزد مرحوم آية الله والدشان مي خوانند و در كنار اين دروس خارج اصول معظم له كه محور تدريس فوائد الاصول ميرزاي نائيني قدس سره بوده از اول تا آخر يك دوره فشرده شركت مي كنند و نيز بخشي از رياض مسائل را مي خوانند. و قسمت اعظم كفايه را در نزد مرحوم آية الله حاج شيخ عبدالكريم خوئيني قدس سره كه ايشان هم از شاگردان آخوند خراساني بوده اند استفاده كرده اند.‌
1- آیه 45 از سوره احزاب
حوزه علميه قم
وچون ايشان بسيار مورد علاقه والد معظمشان بودند، مي فرمودند هر وقت استجازه مي كردم براي ادامه تحصيل به قم يا نجف بروم، چندان تمايل نشان نمي دادند. تا اينكه مسئله ممنوعيت عمامه پيش مي آيد، و در باطن متوسل مي شوند كه خداي متعال قلب والدشان را متمايل به اين مسافرت نمايد، و نسبت به عمامه ايشان ممانعت از طرف نظميه (شهرباني) آن وقت ايجاد مي شود و يك روز هم در نظميه آن زمان ايشان را نگه مي دارند وهمين حادثه انگيزه رضايت والدشان به قم مي شود.
در مورد مشكل ممانعت از عمامه كرامتي از مرحوم حاج شيخ حسينعلي اصفهاني قدس سره نقل مي كنند كه مناسب است در اين بخش نوشته شود:
مي فرمودند: « چند ماه قبل از شهريور 1320 به همراه والد به مشهد مقدس مشرف شديم. به هنگام تشريف در آستانه مقدسه مرحوم جناب حسن روستا كه از كارمندان عالي رتبه ماليه آن زمان بود و از علاقمندان والد و از مريدان مرحوم حاج شيخ اصفهاني، به والد پيشنهاد كردند كه در التزام والد به محضر شيخ بروند، والد اين پيشنهاد را پذيرفتند و قرار شد نامبرده وسيله بياورد و با هم به محضر شيخ برويم. والد بمن فرمودند شما هم بيا و مسئله مشكل عمامه را در نزد شيخ مطرح كن. بالاخره در وقت معين به محضر شيخ رسيديم  و در آن زمان مرحوم شيخ در نزديكي مشهد در محلي بنام «نخودك» كه هم اكنون جزو شهر مشهد شده، سكونت داشتند. محل سكونت شيخ يك اطاق گلي، اما بسيار تميز، و در آن اطاق زير انداز بود، ولي فرش نداشت و يك تخته پوست بود، با اصرار شيخ والد را روي تخته پوست مي نشانند. و مسئله ممانعت از عمامه مطرح مي شود، شيخ پس از مقداري تامل در جواب چنين مي فرمايند: چهل سال پيش كه مكه مشرف بودم در راه مبتلا به اسهال خوني شدم و مشرف به مرگ شدم ودر كاروان ما حاج شيخ اسماعيل قره باغي بود¹ از ايشان استمداد كردم، ايشان دستور دادند كه نذر كن اگر خداوند به شما شفا دهد يك دوره قرآن ختم، و به روح مؤمنين وادي السلام نجف هديه كن. و من چنين نذري را كردم و خداي متعال شفا مرحمت فرمود. حال همان دستور را به ايشان مي دهم به اضافه اينكه دعاي علقمه را زياد بخوانند. فرمودند: من در همان مجلس ندر كردم و روزانه پس از آن روز دعاي علقمه را مرتب مي خواندم، تا اينكه پس از مراجعت از مشهد مقدس براي ادامه تحصيل به قم مشرف شدم و چند ماهي نگذشت كه شهريور 1320 پيش آمد و رضاخان از ايران به جزيره موريس از راه قم برده شد.»
1- مرحوم آخوند ملا اسماعیل قره باغی از علماء و اوتاد نجف اشرف. و مرحوم حاج شیخ حسینعلی اصفهانی در نزد این عالم بزرگوار تلمذ کرده بود و کرامت دیگری هم از این عالم بزرگوار مرحوم آیت الله حاج سید محمد موسوی قدس سره (دائی والد) نقل می فرموده: ایشان برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرف می شوند و چون از نظر مالی تمکن داشتند به همراه ایشان دو نفر خادم بنام های حاج حسن و حاج اسماعیل به نجف می فرستند و ایشان در ایامی که در نجف بودند قصد تشرف مکه را می کنند و به این مناسبت جلوس می کنند و طلاب آشنا یان به دیدن ایشان می آیند و از جمله دیدار کنندگان همین عالم بزرگوار بوده و از آقای حاج سید محمد سوال می کنند که همراه شما در این سفر کیست؟ ایشان می فرمایند این دو نفر هستند مرحوم آخوند ملا اسماعیل می فرمایند: یکی از دو نفر با شما خواهد امد. چند روزی نمی گذرد از زنجان نامه ای می آید و یکی از این دو نفر خادم که ظاهراً حاج حسن بوده به زنجان احضار می شود و به جای ایشان کس دیگری به همراه ایشان مشرف می شود. که شیخ بزرگوار با روشن بینی قبلاً اعلام می نمایند.
پس از ورود به قم به درس خارج مرحوم آية الله العظمي حجت قدس سره در فقه و اصول حاضر مي شوند. از اول اصول تا اواخر استصحاب  و در فقه از اول خيار مجلس تا آخر خيارات و يك دوره صلاه كه حدود سيزده سال طول مي كشد.
پس از گذشت چند سال از ورود ايشان حضرت آية العظمي بروجردي در قم اقامت مي كنند و درس شروع مي كنند، در دروس معظم له شركت مي كنند، دراصول از ابتداء تا اواسط ظن يعني تا موقعيكه در قم اقامت داشتند، شركت مي كنند و نيز در فقه كتاب اجاره و بخش اعظم صلاة را استفاده مي كنند. و نيز در درس اصول حضرت آية الله العظمي صدر يك دوره حاضر مي شوند.
و ازمحضر آية الله العظمي آقاي حاج سيد احمد خوانساري قدس سره خارج مباحث الفاظ مقالات را استفاده كرده اند. جريان شروع درس را در محضر معظم له چنين بيان مي كنند:
مرحوم والد به جهت زيارت به قم مشرف شدند و تمام مراجع و بزرگان به ديدن ايشان آمدند و از جمله مرحوم آية الله حاج سيد احمد خوانساري قده پس از رفتن ايشان بمن فرمودند: آيا از محضر ايشان استفاده مي كني؟ در پاسخ گفتم: ايشان منزوي هستند و ارتباطي چنداني با حوزه ندارند. در جواب گفتند درموقع بازديد از ايشان تقاضا مي كنم و حتماً بايد از وجود ايشان استفاده شود. به هنگام بازديد والد مسئله درس را طرح فرمودند، معظم له با تواضع فرمودند آقاي حجت هستند و نيازي نيست ولي حضرت والد فرمودند بايد از محضرتان استفاده كند، با اصرار ايشان پذيرفتند و از اول مقالات استادشان درس را شروع فرمودند.¹ در ابتداي درس من بودم و برادرزاده خودشان مرحوم آقا سيد فضل الله و من تا پايان مباحث الفاظ بودم بعد شنيدم كه در ادامه بحث مرحوم آية الله حاج شيخ مرتضي حائري در درس ايشان شركت مي فرموده است.
1-    چون حضرت والدشان مدت دو سال با آقای خوانساری در نجف هم بحث بوده اند. می فرمودند: من از حضرت آیت الله العظمی آقا ضیاء تقاضا کردم که هم بحث شایسته ای را معرفی نمایند تا بحث کنیم پس از چند روزی به دیدن من تشریف آوردند و همراهشان آقای خوانساری بود و فرمودند ایشان علماً و عملاً فرد شایسته ای است. مدت دو سال هم بحث بودیم و در این مدت مکروهی از ایشان ندیدم.


يكي از ويژگي  بحث ايشان قدرت و تسلط بر نقض بود كه نوعاً مطالب استاد و يا ديگران را نقض مي كردند، و همين نكته در جامع المدارك ايشان مشهود است.
و داستاني را خودشان با استاد خود آقا ضياء نقل مي فرمود كه مناسب است نقل شود: « روزي استاد با نشاط خاصي در منبر تدريس براي اينكه مستمعين و حاضرين را آماده كنند فرمودند به مطلبي كه مي گويم خوب گوش كنيد آنچه مي گويم متن واقع است. فرمودند: من به استاد عرض كردم پس وقتي كه عدول مي فرمائيد از متن واقع عدول مي فرمائيد!؟».
كتاب اسفار را يك دوره به جز مباحث جواهر و اعراض در محضر آية الله العظمي امام خميني قدس سره خوانده اند. در يكي از سفرهاي والد معظم له، از امام خميني درباره ايشان سؤال مي كنند:« چه مي فرمائيد بسيار خوش فهم وخوش قريحه هستند».
مي فرمودند: در ايامي كه در محضر امام مشغول بوديم، يكي از منحرفين كتابي منتشر كرد بنام «اسرار هزار ساله» كه دراين كتاب به زيارت و احكام اسلامي حمله كرده بود. ما طلبه هاي جوان با شور و حرارتي به محضر مراجع رفتيم، تا براي پاسخ به اين كتاب اقدام كنند، مخصوصاً به محضر آقاي حجت شرفياب شديم، ايشان فرمودند نبايد به اينگونه كتابها اعتناء كرد «الباطِلُ يُترك بِتَركِ ذِكرهِ».
بالاخره خود امام خميني از وجود اين كتاب مطلع شدند، و درس اسفار را تعطيل فرمودند و پانزده روز جواب از شبهات آن كتاب را نوشتند به نام «كشف الاسرار» مكرر چاپ شده است. و در نوشتن اين كتاب خودشان را خيلي به زحمت انداختند چشمشان آزرده شد و مدتي عينك دودي مي زدند و قبل از چاپ، مطالب را به ايشان مي دادند و نظر خواهي مي فرمود. وقتي كه ايشان به درس امام خميني قده مي رفتند ابتداء معظم له از منظومه تدريس و سپس از اسفار فرمودند و از ابتداي اسفار جمعي هم در حوزه درس معظم له شركت مي كردند از جمله آية الله سيدرضا صدر و آية الله مهدي حائري و آية الله فكور و مرحوم شيخ عبدالجواد اصفهاني.
در سال 1325 علامه طبابطائي از تبريز به قم مهاجرت فرمودند، و در زماني كه علامه وارد قم مي شوند مرحوم والدشان هم در قم مشرف بوده اند، و در حمام با همديگر ملاقات مي كنند و بمن فرمودند كه آقاي قاضي تشريف آورده اند(درآن زمان علامه به شهرت خانواده اي «قاضي» معروف بودند) و حتماً از محضر ايشان استفاده كنيد بسيار مغتنم است، و من با ايشان در مورد درس مذاكره كرده ام. بلافاصله به محضر ايشان رفته و تقاضاي درس كرده اند، در جواب فرموده اند هنوز كتابهاي من از تبريز نيامده، ايشان كتاب خودشان را در اختيار استاد مي گذارند و اولين درس اسفار استاد در قم با شركت ايشان و مرحوم حاج شيخ جواد خندق آبادي و عالم بزرگوار حاج شيخ علي اصغر كرباسچيان شروع مي شود، دوره اسفار در نزد علامه به جز مبحث معاد خوانده مي شود و در اواخر دوره مرحوم آية الله شهيد مطهري رضوان الله عليه و آية الله منتظري به درس اسفار لاحق مي شوند. و هم اكنون همان اسفار با حواشي زيباي علامه با خط خودشان موجود است. نيز از محضر آية الله حاج شيخ مهدي مازندراني كه از علماي بزرگ قم ولي غير معروف گمنام، مقداري زيادي از اسفار را استفاده كرده اند. پس بدينسان معظم له يكدوره از امام خميني و يكدوره از علامه طباطبائي و نصف دوره از حاج شيخ مهدي مازندراني كتاب اسفار را خوانده اند. و مي فرمودند بناي اوليه كتاب «روش رئاليسم» در منزل ما نهاده شده و بعدها هم ادامه داشت. پس از فراگيري از خرمن پرفيض اين استوانه هاي علم و تقوي، براي استفاده بيشتر عزم نجف مي كنند و از محضر استاد بزرگوار علامه طباطبائي مشورت مي كنند، علامه مي فرمايند در شرايط كنوني سفر شما به نجف تحصيل حاصل است.
علامه طبا طبايي قدس سره به معظم له بسيار علاقه و در مواقع مختلف مقام علمي ايشان را بيان مي فرمودند، در مصاحبه تلویزيوني كه از آن حضرت در اواخر عمر شريفشان انجام شد، هنگامي كه خبرنگار سؤال كرد در فلسفه اسلامي به چه افرادي مي شود اعتماد كرد، در پاسخ پس از شهيد مطهري از ايشان به عنوان حاج سيد عزالدين امام ياد فرمودند. مرحوم حجة السلام والمسلمين آقاي حاج شيخ عبدالحميد قائمي طاب ثراه كه از فضلاء و علماي بنام زنجان بودند، براي نگارنده نقل فرمودند كه من در محضر علامه طباطبايي بودم به مناسبتي پس از انقلاب مسائل زنجان مطرح شد، علامه چنين فرمودند:
« مقام علمي حاج سيدعزالدين براي مردم مجهول است، ايشان بسيار زحمت كشيده و داراي مراتب عالي علمي هستند».
مرحوم علامه طباطبائي دو مرتبه به زنجان تشريف آورده اند و در هركدام بيشتر از يك ماه توقف داشتند. دفعه اول براي تسليت به خانواده پس از فوت مرحوم علامه والد در سال 1335 و دفعه بعدي در سال 1346 كه از ايشان دعوت شد براي استراحت به زنجان تشريف آوردند. نگارنده هم داستاني كه خود شاهد بودم مناسب است در اين جا ذكركنم:
حوالي سال 1355 يا 1356بود كه معمولاً علامه در تعطيلات حوزه علميه قم به مشهد مشرف مي شدند حضرت والد دام ظله به من فرمودند كه بايد علامه را به زُشك دعوت كني در آن سال بنده براي استراحت منزلي در قريه زُشك كه تقريباً در 35 كيلومتري مشهد قرار دارد و از ييلاقهاي مشهد است اجاره كرده بودم. بنا به دستور معظم له به منزل علامه كه در خيابان خسروي نو بود رفته و از آن بزرگوار به نيابت حضرا والد دام ظله دعوت كردم كه با تواضع اين دعوت را قبول فرمودند و قرار شد كه با آقاي دكتر نوراللهيان كه وسيله داشت ايشان را به زشك ببريم و اين قرار عملي شد. در منزلي كه ما در آنجا اجاره كرده بوديم بيشتر از دو اطاق نداشت پس از صرف نهار اينجانب در همان اطاق براي علامه و حضرت والد رختخواب پهن كردم كه استراحت كنند پس از مدت كوتاهي ديدم حضرت والد از همان اطاق خارج شدند. عرض كردم پس چرا استراحت نفرموديد؟
در پاسخ فرمودند: عظمت مرد خواب را از چشمهايم ربود هر كار كردم كه در كنار ايشان بخوابم نتوانستم!
مي فرمودند در مدت اقامت قم با دو نفر هم بحث بوديم: اولي شهيد مرحوم آية الله حاج آقاي عبدالحسين حائري حفظه اله كه از نوادگان دختري آية الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري و سرشار از ذوق و استعداد فوق العاده بود مي فرمودند: كه ايشان قبل از بلوغ مجتهد بودند و مدت بسياري درس مرحوم آية الله بروجردي و آية الله حجت و معقول را با ايشان مباحثه مي كرده اند.
از خاطرات دوران قم، گرفتاري ايشان به مرض حصبه است. مي فرمودند: آن زمان مبتلا به حصبه شدم و دارو هاي جديد امروزي آن زمان كشف نشده بود و كسي مبتلا مي شد با سختي و مدتي طول مي كشيد تا بهبودي حاصل شود. در ايام گرفتاري مرض دو نفر از بزرگان بسيار مرا مورد تفقد قرار دادند:
اول مرحوم امام خميني رضوان الله عليه بود كه هر روز به منزل تشريف مي آوردند تا اينكه حال من بدتر مي شود با تاكيد معظم له مرا به بيمارستان سهاميه كه آن زمان در كنار بيمارستان فاطمي بود منتقل مي كنند. و در منزل هم وضع رخت خواب چندان مرتب نبود دستور دادند از منزل خودشان رخت خواب مناسب آوردند.
دوم مرحوم آية الله حاج سيد احمد زنجاني بودند كه در آن ايام بسيار لطف و محبت مي فرمودند. پس از بهبودي به من فرمودند: در اواخر روزهايي كه حال شما خوب نبود شما در حال اغما بوديد و مرتب مي گفتيد عبدالرحيم قصير، آن بزرگوار فرمودند: من فكر كردم تكرار اين نام رازي دارد، شبانه كتاب عروة الوثقي را نگاه كردم ديدم نمازي براي قضاء حوايج از عبدالرحيم قصير نقل فرموده، همان شب غسل كردم و آن نماز را خواندم و فرداي آن روز حال من رو به بهبودي مي گذارد. اين دو بزرگوار حق پدري دارند. اللهم اجعلهما في رحمتك الواسعه مع نبيك الرحمة و عترة الطاهره. آمين
فعاليت اجتماعي و سياسي
پس از رحلت حضرت آية الله آقا ميرزا محمود حسيني قدس سره والد معظمشان در سال 1335 به جهت اداره مسجد جامع كه به مسجد و مدرسه سيد معروف است، و مسائل خانوادگي، در زنجان مستقر شدند. و در آن مسجد نماز جماعت و جمعه را اقامه مي فرمودند.
نماز جمعه بوسيله اجداد بزرگوارشان اقامه مي شده است، مؤسس خانواده در زنجان مرحوم آية الله آقاي سيد محمد حسيني معروف به «سيد مجتهد» در زمان فتحعلي شاه، علاوه بر مرجعيت واجد اين سمت بوده، و اين مقام  در اولاد و احفاد آن بزرگوار بوده تا زمان رضاخان كه مرحوم آية الله آقا ميرزا محمود حسيني قدس سره بدون هيچگونه ارتباطي با حكومت نماز جمعه را مي خوانده اند چه اينكه معظم له در مجلس مؤسسان تغيير سلطنت از قاجار به پهلوي جلسه را ترك فرموده و راي نداده بودند. و نيز خلف معظم له هم بر اساس عنوان خانوادگي علاوه بر اقامه جماعت، نماز جمعه را تا وقتي كه در زنجان بودند اقامه مي فرمودند.
و حوزه درس خارج بطور مرتب در زنجان داشته و محور بحث فقه شان كتاب «وسيلة النجاة» مرحوم آية الله اصفهاني بوده و بهمين مناسب اكثر ابواب وسيله را تعليقه زده اند. و كتابخانه اي در مركز شهر بنام «كتابخانه حسيني» تاسيس نموده كه هم اكنون يكي از كتابخانه هاي فعال شهر مي باشد. و در سال 1342، 17 خرداد بمناسبت 15 خرداد در منبر بر عليه حكومت سخنراني نموده و دستگير و با علماي بلاد از جمله شهيد مطهري و مرحوم هاشمي نژاد و مرحوم آقاي فلسفي بمدت 45 روز زنداني شدند.پس از آزادي از زندان د رمسائل اجتماعي و سياسي اجتماعي بطور فعاليت داشتند تا 1350 كه شاه از اوپك مراجعت مي كند عده اي از روحانيان را به استقبال بردند با انتقاد از اين روحانيان در منبر موجب مي شود كه منوچهر آزمون سرپرست اوقاف ايران بوسيله يكي از روحانيون مرتبط با آنان به معظم له ابلاغ كنند كه از اين تاريخ حق ماندن در زنجان را ندارند و از آن تاريخ در مشهد اقامت نموده و در حوزه علميه به خارج فقه و خارج اصول و تفسير اشتغال داشتند تا قبل از پيروزي بهمن 57 به دستور امام خميني قدس سره به زنجان مراجعت فرمودند و دو سال مسائل انقلاب و مردم را در منطقه رهبري مي كردند و درسال 1359 از ترور مرموزي نجات يافته از آن تاريخ به مشهد مقدس مراجعت فرموده و در مكتب و مسجد امام صادق عليه السلام در سطوح عاليه خارج فقه و خارج اصول و تفسير درس مي فرمايند.
از معظم له تاليفاتي چاپ شده :
رساله عمليه
راه رستگاری
تفسير سوره حمد
شرح زيارت عاشورا
مناسک حج وترجمه ی فارسی آن
شرح خطبه حضرت زهرا سلام الله عليها
زندگی نامه علامه فرزانه شیخ محمد جواد بلاغی
كتاب معيار الشرك في القرآن (به زبان عربی وترجمه فاسی)
110 سوال که مشتمل بر 110 عدد از استفتائاتی است که از معظم له پرسیده شده
مقالات فراوان در مجلات مختلف .
و آثار منتشرنشده ی زيادي دارند كه از خداوند متعال توفيق نشر آنها را آرزومنديم كه مي توان به بعضي از آنها اشاره كرد: 1- تقريرات اصول و فقه مرحوم آية الله العظمي حجت و مرحوم آية الله العظمي بروجردي 2- فيض العليم في شرح تحفة الحكيم 3- شرح زيارت آل ياسين 4- تعليقه بر وسيله سيد اصفهاني قدس سره 5- رسالة في حقيقه الايمان 6- شرح و نقد مثنوی
و اجازه اجتهاد از آية الله العظمی آقا ميرزا محمود حسيني رضوان الله عليه و آية الله العظمی ميرزا حبيب الله ملكي صاحب تلخيص الاصول و تذكرة الادلة في شرح التبصرة و اجازه روايتي از آية الله حاج آقا بزرگ تهراني دارند .